تبليغاتX


دلهای آسمونی - ...یادگاری

جمعه 22 شهریور1387

...یادگاری

                              

گفت:می خوام برات یه یادگاری بنویسم.

گفتم:کجا؟

گفت:رو قلبت.

گفتم:مگه می تونی؟!

گفت:آره سخت نیست آسونه.

گفتم:باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.

یه خنجر برداشت...گفتم:این چیه؟!

گفت:سیس س س...ساکت شدم.

گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی؟!

خنجر و برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوست دارم دیوونه.

اون رفت...خیلی وقته...کجا؟نمی دونم...اما...

هنوز زخم یادگاریش رو قلبم مونده...

 دوست دارم دیوونه

 


10:36 | طاهره |